الفيض الكاشاني
144
كليات فيض كاشانى ( كليات ملا محمد محسن فيض كاشانى ) ( ديوان فيض كاشانى )
اميد هست كه تحريك لطف گوشهء چشمى * كند اشاره كه از بهر من شفا بنويسى مروّتى كه تو دارى عجب ز خويش ندارى * كه خون بريزى و آنگاه خونبها بنويسى ترا كه شيوهء اخلاصم از قديم عيان است * به غير شكوهء بى جا به من چرا بنويسى قبول كردهام اى دوست جرمها كه نكردم * مگر تو هم خط بطلان ما مضى بنويسى عجب ز طالع فياض نااميد ندارم * كه در كتابت دشنام او دعا بنويسى ملا محمد كاظم زركش كاشى متخلّص به كاظم و ملقّب به فائض جنگ 1093 از بىخبريهاى دلت باخبرى هست * هشدار كه از جان به تو نزديكترى هست در مشرق هر ذرّه ز مهرت اثرى هست * با ذرّه هم از آتش عشقت اثرى هست در عالم خوبى كه نهايت نپذيرد * هر چند كسى خوب شود خوبترى هست برخيز كه خود را برسانيم به دامى * تا قوت پروازى و امداد پرى هست از زنگ كدورت دل ما تيره نگردد * با آينهء صاف ضميران نظرى هست كاظم مبر اندوه تهىدستى فردا * گر هيچ نباشد دل خونين جگرى هست ايضا بيتى اشاره به باغ فين كاشان : تو به فين و تر دماغى چو ز خويش ديده باشى * كه گه فسردگيها گل تازه چيده باشى ص 371 تذكره نصرآبادى كاظما : اصلش تبريزى است امّا در كاشان نشو و نما يافته مرد درويش خليق مهربانى است در كمال خاموشى و آرامى شعر بسيارى گفته امّا چند بيت كه مدتهاست گفته بر زبانهاست